تبليغاتX
گیلاسهای نَ شُسته
شعر
 
سلام سلام

 

و سلام به همه حتی اونایی که این پست رو نمی خونن :

 

 

«من با تو باشم کاش» تصویرش قشنگ است

 

این فکرهای خام ! تاثیرش قشنگ است

 

 

ای کاش! من خواب خودم می دیدم- اما

 

با چشم های تو!که تعبیرش قشنگ است

 

 

تقدیرهای شوم و بد اینجا زیادند

 

آنکس که سهم توست تقدیرش قشنگ است

 

 

لبخند هرچند از لبان توست - اما

 

در پیکر من موج و تکثیرش قشنگ است!

 

 

وقتی که من مردم مقصر  هم که باشی/

 

بنویس! چشمان تو تقصیرش قشنگ است

 

 

شلیک ها وقتی که از سمت تو باشند

 

هم ماشه/ هم هفت تیر / هم تیرش قشنگ است

 

 

لب هات آیات خداوند کریم اند!

 

این کفر زیبا ! باتو تفسیرش قشنگ است 

 

 

از حد گذشته کفر هایم! ... چاره ای نیست

 

اینجا تمام کفر و تکفیرش قشنگ است!

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در یکشنبه سوم مهر 1390  |
 
سلام دوست عزیز

حتما سری به وبلاگ بیابون ۲ بزنید

http://www.biyaboon2.blogfa.com

حمید رضابرزكار

|+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390
 
سلام سلام/سال نو همه  خوب و سبز و بهاری

 

با یه بهاریه در خدومتتونم:

 

سبز است بهار  اگر به خونش بکشی

 

چون بید اگر غرق جنونش بکشی

 

سوگند به گل! که لاله زیباست هنوز

 

حتی که اگر تو واژگونش بکشی!

|+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در شنبه بیستم فروردین 1390  |
 
سلام به همه ی دوستان باوفا!

بالاخره بعد یه عمر با یه فسقلی در خدمتتونم: 

 

 

شروه ای بخوان!

 

بگذار  تا کوچه ها به بن بست عادت نکرده اند/

 

کلامت را نفس بکشند!

|+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در شنبه بیستم فروردین 1390  |
 
سلام دوستان /معذرت بابت دیر به دیر آمدن ها

با یک رباعی در خدمت شما خوبان هستم:

 

 

وقتی تو حرف خام ها را می پسندی

 

لبخند شوخ دام ها را می پسندی

 

تا آسمان رفتن‌‌ کبوتر! فکر دوری ست

 

وقتی تو پشت بام ها را می پسندی!

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در دوشنبه پنجم بهمن 1388  |
 
 

 

سلام دوستان گران قدر/ با دو رباعی تقدیم شده به روح بزرگ

دوستانم  شهرام قائدی (معلم عاشق) و مصطفی دوهنده

در خدمتتان هستم:

 

(برای شهرام)

 

 بگذار که یاد از گل یاست بکنیم

 

از مدرسه و درس و کلاست بکنیم

 

از این سفر دور تو برمی گردی

 

تا صبح اگر که التماست بکنیم!

 

 

 

(برای مصطفی)

 

اول همه جاش آب پاشی کردند

 

سیمان وگچ و ...قشنگ کاشی کردند

 

تا نام تو روی قبر آرام نوشت

 

انگار دلم را متلاشی کردند

 

 

|+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388  |
 
 

اشعاری از شاعران بزرگ ایران برای ندا آقاسلطان

 

  • شعری از شمس لنگرودی برای ندا

     

  •  

  • شعری از حافظ موسوی برای ندا
  •  

     

    شعرهایی از علی اسداللهی

    |+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در جمعه دوم مرداد 1388
     
    سلام خدمت همه دوستان

     

     

     

     

    چند شب پیش  به گذشته رفتم /به یاد سمرقند و

    بخارا افتادم /به یاد پاره پاره های سرزمینم /هرچه فکر کردم و  

    چرا چرا گفتم به هیچ جایی نرسیدم/آخر...آخر ازبکستان برای

    سمرقند و بخارا  غریب است و بیگانه!!!/اما... / ناگاه به یاد

    حافظ افتادم و دست و  دلبازیهایش که آمده بود سمرقند وبخارا

    را، به خال ترک شیرازی اش ببخشد/دلم گرفت و فرياد زدم:

     

    بگو ای باد با حافظ: غمین کردی دل ما را

     

    نه آب رکنی ات خواهم  نه گلگلشت مصلا را

     

     

    به خال ترک شیرازی نبخشیدی! ولی آخر

     

    به هیچ و پوچ بخشیدی! سمرقند و بخارا را 

    |+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388  |
     
     

    پیش از آنی که درختان همگی دار شوند

     

    شاخه ها را بتکانیم که بیدار شوند

     

     

     

    شهادت مظلومانه هموطنان

     

    عزیزم به یکایک ایرانیان 

     

    تسلیت عرض می کنم.

    |+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در شنبه سی ام خرداد 1388  |
     
     

    سلام به همه دوستان گرامی/این بار با یه رباعی اومدم :

     

     

     

    مرگ از سر و پای جانتان می ریزد

     

    سهم من از آب و نانتان می ریزد

     

     

    این "یا رب و یا رب" که شما می خوانید

     

    کفر است که از دهانتان می ریزد

    |+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در پنجشنبه دوازدهم دی 1387  |
     
     
    بالا