تبليغاتX
گیلاسهای نَ شُسته
شعر
 
سلام دوست عزیز

حتما سری به وبلاگ بیابون ۲ بزنید

http://www.biyaboon2.blogfa.com

حمید رضابرزكار

|+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388
 
 

 

سلام دوستان گران قدر/ با دو رباعی تقدیم شده به روح بزرگ

دوستانم  شهرام قائدی (معلم عاشق) و مصطفی دوهنده

در خدمتتان هستم:

 

(برای شهرام)

 

 بگذار که یاد از گل یاست بکنیم

 

از مدرسه و درس و کلاست بکنیم

 

از این سفر دور تو برمی گردی

 

تا صبح اگر که التماست بکنیم!

 

 

 

(برای مصطفی)

 

اول همه جاش آب پاشی کردند

 

سیمان وگچ و ...قشنگ کاشی کردند

 

تا نام تو روی قبر آرام نوشت

 

انگار دلم را متلاشی کردند

 

 

|+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388  |
 
 

اشعاری از شاعران بزرگ ایران برای ندا آقاسلطان

 

  • شعری از شمس لنگرودی برای ندا

     

  •  

  • شعری از حافظ موسوی برای ندا
  •  

     

    شعرهایی از علی اسداللهی

    |+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در جمعه دوم مرداد 1388
     
    سلام خدمت همه دوستان

     

     

     

     

    چند شب پیش  به گذشته رفتم /به یاد سمرقند و

    بخارا افتادم /به یاد پاره پاره های سرزمینم /هرچه فکر کردم و  

    چرا چرا گفتم به هیچ جایی نرسیدم/آخر...آخر ازبکستان برای

    سمرقند و بخارا  غریب است و بیگانه!!!/اما... / ناگاه به یاد

    حافظ افتادم و دست و  دلبازیهایش که آمده بود سمرقند وبخارا

    را، به خال ترک شیرازی اش ببخشد/دلم گرفت و فرياد زدم:

     

    بگو ای باد با حافظ: غمین کردی دل ما را

     

    نه آب رکنی ات خواهم  نه گلگلشت مصلا را

     

     

    به خال ترک شیرازی نبخشیدی! ولی آخر

     

    به هیچ و پوچ بخشیدی! سمرقند و بخارا را 

    |+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388  |
     
     

    پیش از آنی که درختان همگی دار شوند

     

    شاخه ها را بتکانیم که بیدار شوند

     

     

     

    شهادت مظلومانه هموطنان

     

    عزیزم به یکایک ایرانیان 

     

    تسلیت عرض می کنم.

    |+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در شنبه سی ام خرداد 1388  |
     
     

    سلام به همه دوستان گرامی/این بار با یه رباعی اومدم :

     

     

     

    مرگ از سر و پای جانتان می ریزد

     

    سهم من از آب و نانتان می ریزد

     

     

    این "یا رب و یا رب" که شما می خوانید

     

    کفر است که از دهانتان می ریزد

    |+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در پنجشنبه دوازدهم دی 1387  |
     
    سلام به همه ی دوستان

    تو این پست قراره به چند تا مطلب بپردازم:

    ۱-برگزاری بزرگداشت منوچهر آتشی در بوشهر

     ۲ -چاپ مجموعه ی شعر میخوش ولی زاده با نام فصل چیدن باران

    ۳- دو آگهي

     

    بزرگداشت منوچهر آتشی

    باخبر شدم که پنجشنبه30/8/87قرار است سومین سالگرد منوچهر آتشی در بوشهر برگزار شود،ماه رمضان پارسال یک بار به اتفاق شعر و ادب دوستان بوشهر به دیدارآتشی رفته بودم،درمحلی به نام امامزاده تقریبا دور از مرکز شهر که اگر گاه گاهی هم دلت برای آتشی تنگ میشد،دوری راه، بازت می داشت تا سری به او بزنی،کمی آنطرف تر از آتشی، محمدبیابانی دیگر شاعر بوشهری و همدوره آتشی ،غریبانه تر از وی، تن به خاک سپرده است.

     

    هم به احترام آتشی و شعر و ادبش و هم برای دیدار دوستانم و شنیدن شعر تازه ای و دیدن شاعران تا کنون نادیده ،به بوشهر رفتم، قراربود ساعت 3مراسم برگزار شود،به اتفاق میخوش (که در بوشهرمنتظرم بود) راهی امامزاده شدیم،بااین که ساعت از 3هم گذشته بود اما صندلی های سفید پلاستیکی خلوت بودن مراسم را به رخ ما می کشید،به همان اندازه که آفتاب بوشهر داغ داغ بود، مراسم هنوز سرد سرد بود، بروشورها و ویژه نامه ها، سایه بانهای خوبی بودند تا لجاجت آفتاب را از سروصورتمان پس بزنند.

     

    طهمورث قائدی-ارسلان باقری-محسن خویینی-زهره سعدزاده -سوده سعد زاده و خواهرش و همشهریان گناوه ایش هم به ما اضافه شدند اما آفتاب هنوز داغ بود... قرآن خوانی شروع شد ،قاری چند آیه خوانده بود که کسی آمدو درگوشش گفت: بیشتر بخوان ! به طهمورث گفتم :نرود سوره ی بقره بخواند! هرچه قاری می خواند، آفتاب کوتاه نمی آمد! اما جاهای خالی داشتند پر می شدند!

     

    به خودم میگفتم اگرهم صندلی های خالی پر نشود، شعر وشورمراسم را به جایش می نشانیم ،به خود وعده می دادم شعروشوری که درپیش است تمام محوطه را پر می کند،

    اما... خلاصه ی کلام :مراسم هیچگاه و هیچگاه درحد شأن و شخصیت و شعر آتشی نبود که نبود،همین! بعدتر شنیدم که چند دستگی در بین طرفداران شعر و ادب بوشهر یکی از دلایل آن بوده است!

    واما بعد...

     بالاخره و بالاخره کتاب میخوش ولی زاده هم چشم به جهان گشود!

    بین خودمان بماند ،پدر ما را درآورد از بس کتابم کتابم کرد،پدر جاده های تهران-بوشهر هم درآورد،حتی شنیدم وزیر راه و ترابری اعتراض کرده که حجم بالای سفرهای میخوش، باعث پریدگی روکش های آسفالت مسیر تهران-بوشهر شده! هم شنیدم دولت پشت درهای بسته جلسه محرمانه گرفته و نهایتا تصمیمشان این شده که بهتراست تا میخوش بیشتر به اموال عمومی و بیت المال خسارات ناخواسته و جبران ناپذیر وارد نکرده کمکش کنند تا کتابش را به چاپ برساند،حتی شنیدم «انتشارات شروع» هم از بس با میخوش سروکله زده بود اسم انتشاراتی خودش را به«انتشارات پایان» تغییر داد،گویا منظورشان از این تغییر نام این بوده که دیگر قصد ندارند هیچ کتابی را به چاپ برسانند و قراراست درب انتشاراتی را تخته کنند و بای بای!!!

     اما ،ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری....

     از شوخی که بگذریم ديروز با ميخوش ولي زاده رفتيم و كتابهايش را از انتشارات شروع تحويل گرفتيم، کتاب«فصل چیدن باران» اولین اثر شاعر جوان و خونگرم ودوست داستنی کشور میخوش ولی زاده توسط انتشارات شروع بوشهر به بازار کتاب عرضه شد،میخوش کاردانی کارگردانی و بازیگری اش را در بوشهر به پایان رسانده است،بچه شهریار است و ...درموردكتابش هم منتقدين بايد بگويند.

     

    دو اگهي در يكي از روزنامه هاي بوشهري

    |+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در شنبه دوم آذر 1387  |
     
     

    دوتصوير از حافظيه و يك تصوير از باغ ارم

    كه امسال گرفتم

     

    http://xs.to/xs.php?h=xs432&d=08442&f=_39_708.jpg

    http://server6.theimagehosting.com/image.php?img=(40).JPGa

    http://server6.theimagehosting.com/image.php?img=(51).f08.JPG

    |+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در سه شنبه هفتم آبان 1387  |
     

     

    عشق تو شبانه روز در سینه ی ماست

    گرچه/غم نان هنوز در سینه ی ماست

     

    هم آتش نان به پاست هم آتش عشق

    یک قلب ((دوگانه سوز)) در سینه ی ماست!!!

     

    |+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در چهارشنبه یکم خرداد 1387  |
     
    سلام دوست عزیز

    حتما سری به وبلاگ بیابون ۲ بزنید

       http://www.biyaboon2.blogfa.com 

     

    حمید رضابرزكار

    |+| نوشته شده توسط حمید رضا برزکار در چهارشنبه یکم خرداد 1387
     
     
    بالا